من یه دوستی داشتم!

با فکر موسیقیایی

یه دوست مو مشکی

با قلب آریایی

***

من یه دوستی داشتم!

آه چه خوب و صمیمی

روزهای با اون بودن:

خاطرات قدیمی

***

آی دختر پاییزی!

تو حیات مدرسه

یادت میاد می گفتم

چه قدر عشوه می ریزی؟!

***

هنوز آهنگ گوش می دی

آی "عاشق زندگی" ؟!

"امید داری هنوز"

به فردا و زندگی؟!

***

هنوز اسم دبیر

"جغرافیا" یادت هست؟

من که یادم نرفته

آخه مگه امکانش هست؟!

***

بین من و تو امروز

یه اینترنت واسطه ست!

شاید که اینستاگرام

جبران این فاصله ست!!!

***

دلم برات تنگ شده

"حس غریب و کمیاب"!

بازم به یادت هستم

توی "شبهای مهتاب"!

***

درسته از من دوری

آی دوستی که «داشتمت»!

با این حساب این روزا

توی "قلبم" «دارمت»!

 

تقدیم به عسل عزیزم،

که با حضورش توی لحظه های خوب زندگیم،

حال منو بهتر هم می کرد ...! ^_^


برچسبها:
نوشته شده در یکشنبه 15 تیر 1393ساعت 21:25 توسط dreaming| ارسال نظر(0)

من هنوز از دست اشتباه یه دوست خیـــلی صمیمی رنج می کشم و دلخورم و عصبانیَـــــم...!!!

 

پ.ن : مخاطب داره!!!!!!!!


برچسبها:
نوشته شده در جمعه 13 تیر 1393ساعت 16:13 توسط dreaming| ارسال نظر(1)

 

 اعصـــاب من زیــر درخت آلبالـــــو گم شده ...!!!

 


برچسبها:
نوشته شده در چهارشنبه 11 تیر 1393ساعت 09:35 توسط dreaming| ارسال نظر(0)

دیروز داشتم فکر می کردم که اگه همین روند پیش بره، قطعا دیوونه می شم و پـــــاک عقلمو از دست می دم...!!!!

 

روز و شب کارم شده فکر و خیال!!

چه اتفاقی داره می افته؟

زمان داره منو به کجا می بره...؟!

من خودمم نمی دونم...!

 

آره...!

من سه سال توی خواب شیـــریـــن بودم...

و با آدم های شیـــــریــــن تر ... ،

که بهشون بدجوری وابسته بودم و همینه که اعصاب منو داره با یخ شکن میشکنه ....!!!

ولی من از خواب شیرین، ناگه پریدم!!!

 

پ.ن : خاطرات گذشته، منو می کشه آرومـــــ ...

پ.ن2 : روزای روشـــن ، خداحافظـــ ...


برچسبها:
نوشته شده در چهارشنبه 11 تیر 1393ساعت 09:33 توسط dreaming| ارسال نظر(0)

من حسرت می خورم!

از دیروزم،

 

متنفرم!

از امروزم،

 

می ترسم!

از فردام...

 

 

 

 


برچسبها:
نوشته شده در یکشنبه 08 تیر 1393ساعت 13:22 توسط dreaming| ارسال نظر(0)

عشق

در پی آن نگاه های بلند ،

حسرتی ماند و

آه های بلند!

 

" فریدون مشیری "

 

پ.ن : ای کاش ما آدما یک کم همدیگه رو می فهمیدیم...

 


برچسبها:
نوشته شده در جمعه 30 خرداد 1393ساعت 21:22 توسط dreaming| ارسال نظر(0)

 

 

 

آلبوم عکسهایی از تهران پایتخت زیبای ما 2

 

 

تاریــــخ را کنار بگـــذار !


جغـــرافیا مهم تـــر است . . .


تــــو


کجایی ...؟!


برچسبها:
نوشته شده در چهارشنبه 28 خرداد 1393ساعت 16:21 توسط dreaming| ارسال نظر(0)

 

همیشه این جوری بوده که من همه رو درک کنم، احساس همه رو بفهمم، با حال بدشون کنار بیام و به حرفاشون گوش بدم...

اما این وسط تکلیف من چی بود و چی هست؟!

هیچ وقت کسی نفهمید که من چی برای گفتن دارم،

من حالم چه جوریه

من  چه حسی دارم...

چرا شاید یک نفر کمابیش فهمید!

و شاید فقط همون یک نفر ...

 

*****

به قول "محسن چاوشی" :

هیشکی نمی فهمه چه حالی دارم

چه دنیای رو به زوالی دارم...

 


برچسبها:
نوشته شده در دوشنبه 26 خرداد 1393ساعت 15:52 توسط dreaming| ارسال نظر(0)

 

نمی دونم این روزا چرا این قدر تکراری اند!

امروز تکرار خسته کننده ی دیروز و  هم چنین امروزی که فردایی مشابه خودش رو تفسیر می کنه...

چند روزیه که کارم توی چند عبارت خلاصه شده :

اینستاگرام،

ویولون،

آهنگهای بابک جهانبخش،

مرور خاطره ها و عکس های گذشته...

و حرفهای تکراری توی دفتر خاطرات!

...........

و خلاصه بگم!

شرح حال من این روزا اینه:

منو سازم و شب و تنهایی!

 

 

 


برچسبها:
نوشته شده در جمعه 23 خرداد 1393ساعت 11:22 توسط dreaming| ارسال نظر(0)

 
 

 
 
چایت را بنوش

نگران فردا نباش!

از گندمزار من و تو 

مشتی کاه میماند

برای بادها ...
 


نیما یوشیج

برچسبها:
نوشته شده در جمعه 23 خرداد 1393ساعت 10:36 توسط dreaming| ارسال نظر(0)



💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران